باران-فریدون مشیری

  

چه گویم بغض می گیرد گلویم

اگر با او نگویم با که گویم

فرود آید نگاه از نیمه ی راه

که دست وصل کوتاه است کوتاه.

نهیب باد تندی وحشت انگیز

رسد همراه بارانی بلاخیز

بسختی می خروشم: های باران!

چه می خواهی ز ما بی برگ و باران؟

برهنه بی پناهان را نظر کن

در این وادی قدم آهسته تر کن

شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل؟

پریشان شد پریشانتر چه حاصل؟

تو که جان می دهی بر دانه در خاک

غبار از چهره گلها می کنی پاک

غم دلهای ما را شستشو کن

برای ما سعادت آرزو کن!

/ 71 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

ساقی هُمالِ بیخ کَشِم بِکُش چوپُو فیرِنَک چیم رَشیم بِکُش ساقی عاشقی آشفتگی ئَه عاشقی ساقی آوارگی ئَه

گندم

چیزی در کلامم نیست جز دوستت دارم هایی که واژه نیستند مثل دم در پی بازدم حیاتم را رقم می زنن

گندم

نه با خودت چتـــر داشتی نه روزنـــامه نه چمـــدان… عـــاشقت شدم… از کجا می فهمیدم مســـافری؟؟؟

گندم

گاهی فقط باید؛ سیگاری بگذاری روی لب هایت یقه های پالتو ات را بدهی بالا دستهایت را بکنی در جیبت و بروی و یادت برود همه چیز را

گندم

سخت میگذرد این روزها قرار است از او برای دلم یک انسان معمولی بسازم

گندم

این گل یه گل روش گل جدیدگل برای گل سرگل کارگل گذاشتن گل آدمهای گل دوست گل داشتنیه!نتونستی بخونی!گلهاش تقدیم به تو،بدون گل بخون

maryam

باز باران با ترانه . . . میخورد بربام خانه . . . خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟ ... روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین ؟ پس چه شد ! دیگر کجا رفت ؟ خاطرات خوب و رنگین ! در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز یاد باران رفته از یاد، آرزوها رفته بر باد. . . . . . باز باران ، باز باران می خورد بر بام خانه ، بی ترانه ! بی بهانه ! شایدهم گم کرده راه این خانه... [گل]

ღصداقت پیشهღ

زمان در خواب و دريا قصه پرداز خيالم در بلندي هاي پرواز، ز تلخي هاي پايان، مي رسيدم- به شيرينِ شگفتي هاي آغاز ! "فریدون مشیری"

سپیده

خیلی پست قشنگی بود عزیز دلم [ماچ]

حانیه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم... همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم...شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.. شدم آن عاشق دیوانه که بودم ....فریدون مشیری