هربار که می روی رسیده ای!

لاک پشت پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانی.

میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت.

آهسته آهسته میخزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بود.

سنگ پشت تقدیرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش میکشید.

پرندهای در آسمان پر زد، سبک؛

و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدلنیست.

کاش پُشتم را این همه سنگین نمیکردی.

منهیچگاه نمیرسم. هیچگاه. و در لاک سنگی خود خزید، بهنیت ناامیدی.

خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد.

زمین را نشانش داد. کُرهای کوچک بود.

و گفت: نگاهکن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمیرسد.

چونرسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی.

و هر بار که میروی، رسیدهای.

و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکیسنگی نیست،

تو پارهایاز هستی را بر دوشمیکشی؛ پارهایاز مرا.

خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت.

دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.

سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛

و پارهای از (او) را با عشق بر دوش کشید.

{عرفان نظرآهاری}

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنده خدا

الهمصل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری . ما را از گناه سبکبار کن و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . . آمین http://whoisgod.persianblog.ir/

مهربانی

سلام دنيابه شايستگي هايمان پاسخ مي دهد نه به آرزوهايمان پس شايسته آرزوهايمان باشیم

پویا

بالم شكسته بودوهوايي نداشتم ازدست روزگار رهایی نداشتم بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدن مشهد اگر نبود که جایی نداشتم دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید دردم زیاد بودو دوایی نداشتم گفتم مگر امام رضا چاره ای کند ای وای اگر امام رضایی نداشتم ... عیدتون مبارک[قلب]

محبت

آن‌که انتظار دارد هر چهار فصل سال بهار باشد، نه خود را می‌شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را. فرانسو والتر

محبت

حس مي‌کنم در مرقدت عطر دعا را عطر توسل هاي در باران رها را غرق اجابت مي شود دست نيازش هر کس که مي خواند در اين مرقد خدا را اي مظهر رأفت براي تو چه سخت است خالي ببيني دست محتاج و گدا را آهم کبوتر مي‌شود تا گنبد تو مي‌آورد فريادهاي يا رضا را آئينه هاي لطف تو تکثير کردند در چشمة دل اشک هاي بي صدا را آقا کنار پنجره فولادت آخر مي‌گيرم از دستت برات کربلا را اي زائران اينجا دخيل غم ببنديد بر آستانش ندبه‌ی «آقا بيا» را پائين پاي تو غباري مي سرايد شعر کرامات نگاه کيميا را...........(یوسف رحیمی)

صبا

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند ، پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟

منتظران

به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب / ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم / به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب . . . اللهم عجل لولیک الفرج

زهـــــرا

عرفان نظر آهاری خیلی زیبا مینویسد همیشه [تایید] خیلی زیبا بود عزیزم[قلب][دست][گل][گل]

فاطیماه

خیلی عالی بود

دورتر از من

مادر! پسرت بیماری باشکوهی دارد ! قلبش آتش گرفته است ...