گریه بی سود.

 

 

باغبانی، قطره‌ای بر برگ گل
دید و گفت این چهره جای اشک نیست

گفت، من خندیده‌ام تا زاده‌ام
دوش، بر خندیدنم بلبل گریست

من، همی خندم برسم روزگار
کاین چه ناهمواری و ناراستیست

خندهٔ ما را، حکایت روشن است
گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست

لحظه‌ای خوش بوده‌ایم و رفته‌ایم
آنکه عمر جاودانی داشت، کیست

من اگر یک روزه، تو صد ساله‌ای
رفتنی هستیم
،
 گر یک یا دویست

درس عبرت خواند از اوراق من
هر که سوی من، بفکرت بنگریست

خرمم، با آنکه خارم همسراست
آشنا شد با حوادث، هر که زیست

نیست گل را، فرصت بیم و امید
زانکه هست امروز و دیگر روز نیست

پروین اعتصامی

/ 40 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

در مقابل سختی ها همچون جزیره اى باش که دریا هم با تمام عظمت و قدرت نمى تواند سر او را زیر آب کند ![گل][گل][گل]

م.ن.آزادانی

بانو پروین استاد فن مناظره شعر های بسیار خوبی دارند که من سبکش رو میپسندم مث سیر و پیاز ،نخ وسوزن و....

به لحظه های من بیا...

کبوتر هم که باشی گاهی دود شهر پر و بالت را سیاه میکند به یک هوای پاک نیاز داری چیزی شبیه هوای حرم

مريم

ما به تنهایی مدرنی مبتلا هستیم حتی این شهر با همه ی شلوغی اش خیلی شب ها در کوچه ای تاریک آرام گریه می کند

مريم

گهگاهی که دلم می گیرد با خودم می گویم به کجا باید رفت ؟ به که باید پیوست ؟ به که باید دل بست ؟ به دیاری که پر از دیوار است ! به امینی که امانت خوار است ! یا به افسانه ی دوست ؟ گریه ام می گیرد …

maryam

ممنون از این پست زیبات[گل]

roya

کاش یادمان باشه ک همیشه: ذره ای حقیقت پشت هر(فقط یه شوخی بود) کمی کنجکاوی پشت هر(همینطوری پرسیدم) قدری احساسات پشت هر(اصلا به من چه) مقداری خرد پشت هر(چه میدونم) و اندکی درد پشت هر(اشکالی نداره) وجود دارد...[گل]

h

متبرک باد نام تو! و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را [دست][دست][دست]

صبا

هرگز داشته هایت را به نداشته هایت نفروش شاید وقتی به نداشته هایت رسیدی حسرت داشته هایی را بکشی که ارزان فروختی . . .

سپیده

تمــام آرامشــم را مدیـــون همان انتــظاری هستم کـــه دیـــگر از هیــــچکس نـــــدارم ...!