/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترمه

نقـش یـــک درخــت خشک را در زنـدگی بازی میکـنم ! نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پـیــر![گل]

h

اگر من درخشش خورشید و گرمای آفتاب را می پذیرم، پس باید رعد و برق را هم بپذیرم.

مريم

کاملا درسته بیشترین ضربه رو زمانی خوردم که فکر میکردم اگر به کسی خیلی نزدیک شوم او را کمک کرده ام....[ناراحت]

نازک

خیلی زیباااااااااااااااااا

سعید

سلام خیلی وبلاگ قشنگی داری دوست دارم باهم تبادل لینک کنیم حتماً بهم سر بزن.

صبا

باز هم صبح شد ، پروردگارا : از اینکه یکبار دیگر مرا لایق حیات دانستی سپاسگزارم از اینکه فرصت یک شروع مجدد را به من عطا کردی متشکرم از تو میخواهم به من درک و درایتی بیش از پیش ببخشی تا امروز اشتباهات دیروز را تکرار نکنم فرصتهایی که در اختیارم قرار میدهی از دست ندهم و از یاد نبرم که شاید فقط برای امروز بتوانم دوستانم و یارانم را دوست بدارم !

قلم

با سلام ساروز ولادت امام رئوف ،خسرو اقليم طوس وهشتمين كوكب هدايت پيشاپيش مبارك [گل][گل]

دورتر از من

وقتی آدم نمی‌نویسد یا پر از حرف است یا چیزی برای گفتن ندارد پر از حرفم ، اما چیزی برای گفتن ندارم !

هستی

بیچاره مترسک سرتاسر سال از مزرعه محافظت می کرد ولی با آغاز فصل سرما تنش هیزم کشاورز شد آری ، پاداش وفاداری جز این نیست