هرچه می خواهد بچرخد

گاهی گردش پرگار تقدیر در دست تو
نیست...
باید بنیشینی و نظاره کنی ...

اما "مرکــــــــــــــــز" را
که درست انتخاب کرده باشی، "دلت قرص باشد"...

دیگر هر چه می خواهد بچرخد
...
*ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ راضیه مرضیه
 
/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هومن

اگر عاشقی! چشمانت را ببند؛ نگاهت را بدزد؛ نمی دانم.........! كاری نكن! چیزی نگو... عشق پر از دلتنگیست... دلتنگی هایت را در دلت نگه دار... او را درگیر احساست نكن! صبور باش؛ تحمل كن؛ پنهانی عشق بورز؛ پنهانی اشک بریز؛ پنهانی عاشق باش ..... سكوت كن، نگاه كن، دلتنگ باش. عاشق باش، درد بكش، حسرت بخور، و باز سكوت كن كه این نیاز پر از راز اینگونه تا ابد جاودانه خواهد ماند...

هومن

سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی … آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم …

هومن

عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره : اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی …

پروانه

واقعا اگر امیدت به خدا باشه دیگه چیزی مهم نیست

حمیرا

کوزه ای گلی ام از گل ساخته شده بهای وجودم مشتی خاک سرشته شده به جرعه ای آب کنج سینه ام می تپد دلی پاک چون خاک در کنج شانه هایی آرمیده ام از همه رنگ همه را دیده ام از زیر نقاب ننگ در کوی گلی کوزهگری معنی والاست اوست که سازنده ی ماست و حق تعالی ست ما چون خاک یک دست و پاکیم شکوه مکن از ما خاکیان را بی وفایی نیست امیدم به آن دستیست که مرا به لب چشمه برد آب حیاتم دهد و سالم به مقصد برسد تر سم از آن است که غافل بشود مبادا سنگم بزنند ترکی بردارم دل سیقل شده از گل را به فنا بسپارم. [گل][گل][گل][گل]

علیرضا

سلام بزرگوار ممنونم از وبلاگم بازدید داشتید

پویا

نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز… سهراب سپهری [گل]

مهربانی

سلام اجازه نده کسی نزد تو بیاید مگر انکه هنگام بازگشت شادتر و خوشحال تر باشد

مرضیه

این آیه آخر همیشه بهم آرامش میده...به خاطر همین آیست که به اسمم افتخار میکنم