صدای دوست

گفتن از دوست چه دیدی که چنان مسروری؟گفتم ازدوست همین بس که زما یادکند.

شعری که ماندگارشد.
نویسنده : یک دوست - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩
 

 


روزنامه قانون: هستند ترانه‌ها و شعرهایی که با کودکی ما گره خورده‌اند. «باز باران با ترانه/ با گهرهای فراوان ...» یکی از آن ترانه‌هاست. شعری که روزهای خوش کودکی و سال‌های نخست دبستان را به خاطرمان می‌آورد. هنوز هم پس از این همه سال، گردش پسربچه 10 ساله‌ای را در جنگل‌های گیلان به یاد می‌آوریم و بوی باران و خاک نمناک در مشام کودکی‌مان می‌پیچد.

مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی، 11 دی ماه 1288 در رشت، شهر باران به دنیا آمد. پدرش، سیدمهدی، زاده تفرش و مدتی فرماندار قم و سبزوار بود. مجدالدین، تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران و در دارالفنون به پایان رسانید و در رشته فلسفه و علوم تربیتی موفق به دریافت مدرک لیسانس شد. کسانی چون وحید دستگردی و عباس اقبال آشتیانی از جمله استادان او در دارالفنون بودند. به گزارش مهر، گلچین گیلانی، پس از آن به انگلستان رفت و به تحصیل در رشته طب پرداخت. پزشک شد و دیگر به ایران نیامد؛ اما ارتباطش با شاعران و نویسندگان ایرانی چون هوشنگ ابتهاج، محمدعلی اسلامی ندوشن، محمد زهری، مسعود فرزاد، محمد مسعود و پرویز ناتل خانلری ادامه یافت.

گلچین از نوجوانی به شاعری پرداخت و کم‌کم اشعارش مورد توجه قرار گرفت. او از نخستین سرایندگان شعر نوی فارسی بود. شعر گلچین، برای نخستین‌بار، سال ۱۳۰۷ خ. در مجله «ارمغان» و بعدها در «روزگار نو»، «فروغ» و مجله «سخن» منتشر شد.

«باران»، یکی از معروف‌ترین شعرهای گلچین گیلانی است که قسمت‌هایی از آن در کتاب‌های درسی دوره ابتدایی به چاپ رسید. او اولین شاعر نوپردازی است که شعرش به کتاب‌های درسی راه یافت. گزیده‌ای از شعرهای گلچین گیلانی در سال 1378 و از سوی نشر سخن منتشر شد. کامیار عابدی، مجموعه کامل اشعار او را گردآوری و در سال 1389 به همت «فرهنگ ایلیا» منتشر کرد. همزمان با انتشار این مجموعه بزرگداشتی برای گلچین برگزار شد. برای شاعری که به گفته برخی تنها با یک شعر معروف شد؛ همان «باز باران با ترانه/ با گهرهای فراوان...»

شعر باران، در قالب چهارپاره سروده شده و گونه‌ای از بحر‌طویل است. شعری که تعلیم نمی‌دهد و نصیحت نمی‌کند. شاعر به در نمی‌گوید تا دیوار بشنود اصلا کمتر حرف می‌زند و بیشتر فضاسازی می‌کند و تصویر می‌دهد. زبان، بی‌نهایت ساده است. گویی ساده‌تر از آن، نمی‌توان از باران و گشت‌و‌گذار در جنگل گفت.

هنوز هم پس از این همه سال، می‌توان چشم‌ها را بست. پشت نیمکت کلاس چهارم نشست و با پسرک 10 ساله‌ای همراه شد که چست و چابک، در جنگل‌های گیلان می‌دود و با شادی می‌خواند:«باز باران/ با ترانه/ با گهرهای فراوان/ می‌خورد بر بام خانه....» شاید گلچین گیلانی نمی‌دانست نوستالژی کودکی او در خاطر بسیاری از ما نقش می‌بندد و برای همیشه به خاطره جمعی‌مان تبدیل می‌شود.