صدای دوست

گفتن از دوست چه دیدی که چنان مسروری؟گفتم ازدوست همین بس که زما یادکند.

 
نویسنده : یک دوست - ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۳۱
 

استادی در مقابل سی دانشجوی زیست شناسی ایستاد.قبل از این که اوراق امتحانی را میان دانشجویان توزیع کند،به آن ها گفت:«برای من جای بسی افتخار بود که این ترم استاد شما بودم.می دانم که تا چه اندازه خودتان را برای این امتحان آماده کرده اید. این را هم می دانم که سال آینده بسیاری از شما به دانشکده پزشکی خواهید رفت.می دانم چقدر تحت فشار قرار دارید که معدلتان را بالا نگه دارید.از آن جایی که می دانم تا چه اندازه مطالعه کرده اید،می خواهم به شما پیشنهادی بدهم.هرکس در امتحان شرکت نکند، می تواند از من نمره «ب» بگیرد.»

        دانشجویان به احساس آرامش رسیدند.تعدادی از آنان بلند شدند و از استاد تشکر کردند و خواستند از امتحان معاف شوند.

 

      استاد پرسید:«کس دیگری نیست که نخواهد امتحان بدهد؟»

 

       یک دانشجوی دیگر هم تصمیم گرفت که امتحان ندهد.

 

       استاد اوراق امتحانی را میان سایر دانشجویان توزیع کرد.روی برگه آن ها این جملات به چشم می خورد:شما نمره«الف» گرفتید.تبریک می گویم.همچنان به خودتان اعتماد داشته باشید.

 

نتیجه: در خانواده ، جامعه،مدرسه و دانشگاه همیشه اعتمادسازی کنید تا در این محیط ها افراد با اعتماد به نفس بالا تلاش کنند. پدر ،مادر،حاکم ومدیر باید استرس را از محیط دور کند.

 

منبع:استعداد هرگز کافی نیست/جان سی.مکسول/ترمه مهدی قراچه داغی/نشر پیکان/تهران/1386.

 


 
 
.........
نویسنده : یک دوست - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢
 

 

💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟💟

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار 

آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار 

 

باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی 

شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار 

 

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی

شاید که دری باز شود در دل دیوار 

 

ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر 

نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار 

 

غوغای غریبی ست میان من و این آه 

ما هر دو شکستیم در این حادثه بسیار 

 

باید بروم سمت غروبی که تو رفتی 

یک صبح به تو ختم نشد باز هم انگار 

 

من روسری ام را به پر باد سپردم 

افتاد به یادم گره بغض تو هر بار 

 

محبوب من ای شعر غزل خیز دل انگیز 

ای دوست ترین دوست ترین دوست ترین یار..


 
 
دلم گرفته...
نویسنده : یک دوست - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٦
 

 


 
 
..........
نویسنده : یک دوست - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٠
 

 

ْ


 
 
آدمهای بزرگ
نویسنده : یک دوست - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٩
 

 


 
 
بخشیدن
نویسنده : یک دوست - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٩
 

 


 
 
........!!!
نویسنده : یک دوست - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٥
 

 


 
 
غم وشادی
نویسنده : یک دوست - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۸
 

 


 
 
← صفحه بعد